تبليغاتX
احساس شیشه ای

احساس شیشه ای

 

کاش میدانستی آن کس که در تو امید به زندگی را پرورش میداد ، خودش محتاج قطره ای از باران محبت بود


  • گاهی دلم میخواد , وقتی مثل بچگیام بغض میکنم ... خدا از آسمون به زمین بیاد , اشک هامو پاک کنه و دستمو بگیره و بگه: اینجا آدما اذیتت میکنن؟ بــیـــا بــــــریــــــــم ...


  • باید بدجنس باشی..!! تا عاشقت باشن......!! باید خیانت كنی.........!! .......... تا دیوونه ات باشن...!! باید دروغ بگی...............!!........تا​ همیشه تو فكرت باشن...!! باید هی رنگ عوض كنی......!!..............تا دوسِت داشته باشن...!! اگه ساده ای ...!!...اگه باوفایی...!!....اگه یك رنگی...!!.........همیشه تنهایی...!مثل من


  • روزها یم گذشت اما روزگار از من نگذشت! اما من از روزها و روزگار گذشتم بگذرید از من!

  •  

    سخت ترین دو راهی : دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است ....
    گاهی کامل فراموش میکنی ؛
    و بعد می بینی که باید منتظر می ماندی !
    و گاهی آن قدر منتظر می مانی ؛
    که میفهمی زودتر از اینها باید فراموش میکردی


    |سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391| 0:12|بهناز و بهنوش|

     

    روز مادر و به همه مامانای ایران و ایرانی تبریک میگم...

    مخصوصا به مامانمون و مامانتون و مامانشون ...

     

     

     

    ولادت بانوی نمونه دو عالم دخت نبی اکرم

    حضرت فاطمه زهرا (س)

    بر همه شیعیان مبارک باد...

     

     

    |جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391| 17:31|بهناز و بهنوش|

    دلتنگى” حس نبودن کسی است که تمام وجودت یکباره تمنای بودنش رامیکند

  • اندوه که از حد بگذرد جایش را می‌دهد به یک بی‌‌اعتنایی مزمن. دیگر مهم نیست: بودن یا نبودن؛ دوست داشتن یا نداشتن. آنچه اهمیت دارد حس مکرر رخوتناکی است که دیگر تو را به واکنش نمی‌کشاند... و در آن لحظه در سکوت فقط نگاه می‌کنی و نگاه می‌کنی و نگاه...

  • نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد

  • به هیچ صراطی مستقیم نیست دلی که محتاج نوازش سر انگشتان تو باشد...چگونه میتواند با دیگری بخوابد؟! من بالشم را عوض میکنم دیگر خوابم نمیبرد...

  • |شنبه نهم اردیبهشت 1391| 0:40|بهناز و بهنوش|


     
    تو می خندی ، حواست نیست ، من آروم می میرم .
     
    تو می رقصی و من، عاشق شدن رو یاد می گیرم


    چه جذابی … چه گیرایی
    چه بی منطق به چشمات می شه عادت کرد
    توی دستای تو باید به سیگارم حسادت کرد

    منو پوک می زنی آروم
    خرابم می کنی از سر
    رژ لب روی ته سیگار
    تن من زیر خاکستر

    تنم می لرزه و میری … حواست نیست
    هوامو کام می گیری … حواست نیست
    حواسم هست و می میرم … حواست نیست
    کنارت اوج می گیرم … حواست نیست

    تو می خندی، حواست نیست…
    __________________
    |دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391| 0:54|بهناز و بهنوش|

    با من از عشق بگو !

    که ذهن زمین ، هنوز

    نام زنگ هایش را به خاطر دارد

    که ذهن ِ پرواز ، خواب پرنده می بیند

    که باران ، همان ترانه ها را می خواند



    با من از عشق بگو !

    که اقاقی هنوز

    در اصالت عطرآگین اش می شکند

    و رقص نجیب شالی

    باوری ست به حقیقت آفتاب

     



    با من از عشق بگو !

    که آن مسافران هم

    با همین ترانه

    سفر کرده اند ...

    |پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390| 20:30|بهناز و بهنوش|

    MisS-A